ادبيـات را ازديـدگـاه هاي متفاوت تقسيم بندي كرده اند. ادبيات سنتي ايران را به تبعيت از سنتعرب ها به نظم و نثر تقسيم كرده اند و اين تقسيم بندي از ديدگاه ظاهر است. تقسيمبندي ظاهر با وجود داشتن محاسني از قبيل پيدا كردن اشعار و ابيات و ... معایبی نيزدارد. مهم ترين اين عيب ها ناتواني محقق در جستجوي تحول فكري نويسنده و شاعر است. در تقسيم بندي جديد كه بر اساس معني و مفهوم صورت مي گيرد ادبيات به چهار نوعحماسي, غنايي, نمايشي و تعليمي تقسيم شده است.

ادبيات از لحاظ قالب هاي نوشتاري در حوزه نثر به انواع داستان, نمايش نامه, گزارش, خاطره نويسي, قطعه ي ادبي, سفرنامه, سناريو نويسي تقسیم شده است.

داستان نويسي در دنياي امروز به همراه شعر از رايج ترين قالب هايادبي هستند. در كتاب هاي دبيرستاني تا چند سال پيش از پرداختن به ادبيات داستاني،کم لطفی مي شد و متأسفانه هنوز هم در دانشگاها در رشته ادبيات فارسي واحدهاي مستقليبه ادبيات داستاني اختصاص نيافته است.  اما این اواخر مـﺆلفان جديد كتاب هاي درسي بخش هاي مستقلي براي ادبيات داستاني و جهان اختصاص دادند.

ادبيات داستاني كه در كتاب هاي درسي درج شده است به چهار گروه ميتواند دسته بندي شود:

الف- داستان هاي بلند سنتي:مثل سمك عيار

ب- داستان هاي كوتاه سنتي:مثل داستان هاي گلستان، بهارستان، كليلهو دمنه، اسـرارالتـوحيـد، سنـدبادنامه، مرزبان نامه، تاريخ بيهقي، تذكره الاولياء ،فيه مافيه و...

پ- داستان هاي بلند امروزي(رمان): مثل سياحت نامه ابراهيم بيگ،مدير مدرسه، سوشون، بينوايان، كلبه ي عموتم.

ت- داستان هاي كوتاه امروزي( نوول): مثل هديه ي ناتمام، كباب غاز،گيله مرد، هديه سال نو، خسرو، گل دسته ها و فلك, گاو, سه پرسش,قصهعينك, آخرين درس و....

در این چند صفحه به نمونه هایی ازداستان هاي كوتاه امروزي( نوول) پرداخته شده است.

 

 

تعریف داستان کوتاه:

   "داستان كوتاه اثري است كوتاه كه در آن نويسنده به ياري يك طرحمنظم, شخصيتي اصلي را در يك واقعه ي اصلي نشان مي دهد و اين اثر بر روي هم تأثيرواحدي را القا مي كند."

ویژگی داستان کوتاه:

1.       وحدت تأثير : بدين معني كه داستانتأثير واحدي را بر خوانندهالقا كند.

2.       محدوديت شخصيت ها : در داستان كوتاه نمي توان شخصيت هاي زياديوارد داستان كرد زيرا در داستان كوتاه جايي براي پرورش و توصيف آنها وجودندارد.

3.       داشتن طرح مشخص : يعني اينكه داستان, آغاز, وسط و پايان مشخصيداشته باشد. ادگار آلن پو معتقد بود "طرح شرط اصلي درداستان كوتاه است."

هديه ناتمام

 داستان هديه ي ناتمام اثر رابرت زاكس در كتاب ادبيات سالاول دبيرستان نقل شده است. انتخاب اين داستان براي اين گروه سني بسيار مناسب استزيرا با روحيه ي جوانان شانزده ساله يا كمي پايين تر همخواني خوبي دارد. خود قهرماناصلي داستان هم به نام "نيك" 14 ساله است.

شخصيت هاي داستان: راوي داستان که ده ساله است، برادربزرگ او كه چهارده ساله است و پدر آنها  که يك كارگر فقير است و مادرشان يك زن خانه دارو زحمتكش و صبور.راوي داستان خواهان بهبود زندگي است اما برادر بزرگ خواهانتسكين اين زندگي طاقت فرسا است.

لحن داستان:  لحنی صميمی قصه را پيش مي برد.

زاويه ي ديد:اولشخص است كه از زبان يكي از شخصيت اي داستان بازگو مي­شود.

طرح داستـان :خـانواده اي با مشقت و سختي بـه سرمي برند اما در میان داستان گشایش نسبی در زندگي آنها به وجود مي آيد به طوري كه بچه هابتوانند براي مادرشان هديه كوچكي به عنوان روز مادر تهيه كنند.

رواي داستان يك شانه ي زيبا مي خرد اما نيك پسر بزرگتر براي اينكهرنج مادر را تخفيف دهد يك سطل زمين شويي مي خرد "نيك" هديه خود را قبل از راويارائه مي كند و مادر را افسرده و متأثر مي سازد و خودش هم اندوهگين مي گردد. امـاپدر مطابق معمول در داستان كوتاه پيچي به داستان مي دهد بدين معني كه توضيح مي دهداين سطل كار ما را آسان مي كند به اضافه ي اينكه "نيك" از اين به بعد كار زمين شوييرا خودش عهده دار خواهد شد. مادر از اين توضيح بسيار شرمنده مي شود و مي گويد :"آه : من چه قدر نادانم. نيك را بوسيد و از او تشكر كرد.راوي داستان تحت تأثير جوقرار مي گيرد و از ارائه هديه زيباي خود چشم پوشي مي كند زيرا احساس مي كند اگرهديه زيبايش را نشان دهد باز سطل زمين شويي را به همان سطل زمين شويي تبديل مي كندو دوباره آن را از چشم مي اندازد. با لحني آميخته به اندوه مي گويد : "نصف سطل زمينشويي هديه من است" در نتيجه درون مايه ي داستان را كه ايثار و فداكاري است در پايانبه نهایت مي رساند به طوري كه "نيك با چشم هايي كه از محبت سرشار بود, به مننگاه كرد."

كباب غاز

سيدمحمدعلي جمال زاده از پيشروان داستان نويسي جديد در ايران است. اين نـويسنـده مشهـور بـا انتشـار كتـاب "يكي بود يكي نبود" پدر داستان نویسی ایران شناخته شد.(به شیوه­ی فرنگی­ها)

كباب غاز يكي از داستان هايي است كه جمال زاده آن را در خارج ازايران نوشت هر چند اين داستان داراي پوسته ي بسيار محكم و زيبايي است اما هسته ودرون مايه ي آن بيشتر براي سرگرمي و تفريح به كار مي آيد.

زاويه ديد: اول شخص از زبان راوي نوشته شده است.

لحنداستان:آمیخته با طنز است.

درون مايه ي داستان:ضرب المثل معروفاز ماست كه برماست.

شخصيت هاي داستان:بر خلاف شخصيت هاي مجموعه داستان "يكي بوديكي نبود" از نفوذ اجتماعي و حالت روحي قوي برخوردار نيستند. شخصيت اصلي داستانجواني روستايي است به نام مصطفي كه در اثر تعليم يك روزه تبديل به يك شخص همه فنحريف مي گردد و به راحتي در مجلس "نوك جمع را چيده و متكلم وحده و مجلس آرايبلامعارض " مي شود.

طرح داستان:يادآور مراسم و مهماني هاي قديم است كه براي رتبهگرفتن يكي از كارمندان مهماني اي ترتيب داده مي شود. راوي داستان كه همين كارمندترفيع يافته است به خاطر نداشتن امكانات مالي مهماني را به دو جلسه تنظيم مي كنداما كباب غاز كه گويا به همه وعده داده شده فقط براي يك جلسه تهيه شده است.

تلاش راوي همه بر این است كه به وسيله ي مصطفي كباب غاز از مجلساول دست نخورده به آشپزخانه برگردد تا راوي در مجلس دوم آن را به مهمانان بدهد امابر اثر تعارف بيش از حد راوي به اينكه "آخر آقايان حيف نيست از چنين غازي گذشت كهشكمش را از آلوي برغان پر كرده اند و منحصراً بـا كـره ي فـرنگـي سرخ شده است" مصطفي تعارف راوي را باور مي كند و با دست دراز كردن او به غاز, در يك لحظه كبابغاز در شكم و روده ي حاضران جا مي گيرد و داستان به اوج خود مـي رسد راوي پشيمـاناز ايـن عمل مصطفي را از خانه مي راند و به كلام بلند پايه ي "از ماست كه برماست"كه درون مايه ي داستان نيز به شمار مي آيد ايمان مي آورد.

نثر اين كتاب آميخته با اصطلاحات عاميانه ي فراوان و کنایه است.

گيله مرد

از مشهورترين داستان هاي بزرگ علوي است كه تاثیر بزرگي برنويسندگان بعدي بر جایگذاشت. "اين داستان شرح ماجراي سه مرد است يكي گيلهمرد و ديگر دو محافظ او, كه او را به فومن مي برند و در حقيقت داستان در همين حركتو اقامت در قهوه خانه اي نزديك مقصد شکل می­گیرد."

طرح كلي داستان:

دو مأمور تفنگ به دست در ميان غرش باد و باران گيله مرد را كه يكدهقان شورشي است به فومن مي برند تا تحويل پاسگاه دهند. گيله مرد در طول راه در فكررهايي و فرار است. محمدولي شخصيت ديگر با توهين و رجز خواني به دنبال گيله مرد حركتمي كند. مأمور دوم مرد ساده اي است كه پيشـاپيش راه مي رود و او هم در فكر فـراراز ايـن نـوع زندگي است. يك منزل مانده به پاسگاه در قهوه خانه اي فرود مي آيند. محمدولي در حال مستي از غرور و اطمينان به پيروزي نزديك, رازي را كه همواره با وحشتپنهان داشته بود براي گيله مرد فاش مي كند و معلوم مي شود قاتل صغري زن گيله مرد كهصداي جيغش هيچ وقت آنها را راحت نمي گذارد, همان محمدولي است. در اين حين مأموردوم كه چشم طمع به تنها اندوخته ي گيله مرد, پنجاه تومان پول همراه او دارد, حاضرمي شود در ازاي آن ، تفنگ را به گيله مرد بدهد.

گيله مرد تفنگ را مي گيرد بعد ازتسليم نمودن قاتل زن خود تحت تأثير التماس و گريه هـاي او احساسـات انسان دوستانه يخود قرار مي گيرد و از كشتنش منصرف مي شود. وقتي خود با لباس محمدولي مي خواهد فراركند با گلوله هاي مأمور دوم كشته مي شود.

شخصيت هاي داستان:گيله مرد نمادي كه دهقان انقلابي وآگاه است. محمدولي يا وكيل باشي كه يك مهره ي واقعي حكومت است نماد يك انسان ستمگرو حريص است.

مأمور دوم كه از اقليمي ديگر به اين مكان آمده است نه هم دردگيله مرد است و نـه از حـرص و حـرارت محمـدولي سر درمي آورد در رﺅياي او آزادي ازاين وضع جـان مي گيرد. او نمـاد انسان هاي ناآگاه و بي اعتنا به سرنوشت ديگران است. شخصيت هاي  دیگر داستان مثل صغرا زن گيله مرد, شورشيان جنگل, حكومتيان هم به طور مستقيمدر صحنه نيستند, بلكه به طور غيرمستقيم شناسانده مي شوند.

اوج داستان:شناخته شدنقاتل صغرا .(محمّد ولی)

"لحن داستان: نوعی آهنگ دروني و موسيقي به وجود آوردهاست كه البته نه از سجع يا طنين حروف و كلمات, بلكه عبارت است از موسيقي اي كه براثر تكرار و تداعي تصاوير به وجود مي آيد.

درون مايه ي داستان: توصيف جامعه ي ستم زده و نيز بيان اعتراض ومبارزه مردم عليه حكومت آن جامعه است.

زاويه ي ديد: سوم شخص نوشته شده است.

ادامه دارد.......